... در آستانه
نگران نباش بگو !!! کسی این جا را نمی خواند این شعرها همه سانسور می شوند !!! نمي توانم بنشينم ... نمي توانم تمرکز کنم ... نمی توانم بنویسم .... نمی توانم نفس بکشم ... نمی توانم چیزی بخورم ... آنقدر هم که می خورم توسط رفلاکس عزیز رفیق دوران بی قراری ام به بیرون ارسال می کنم ...راستی تو هم مثل من بی قرار می شوی!!!؟ بگو ...نگران نباش بگو!!!! کسی این جا را نمی خواند این شعرها همه سانسور می شوند !!! می دانی من نمی توانم بعضی چیزها را به اشتراک بگذارم !!! یعنی خودسانسوری نمی گذارد که بنویسم ... تو چی ... تو هم نمی توانی بگویی حس وحالت را ..از .باران بگو و از برف... نگران نباش بگو !!! کسی این جا را نمی خواند این شعرها همه سانسور می شوند... *بگذار ببوسم ت نگران نباش کسی ما را نمی بیند این شعرها همه سانسور می شوند !!! *شعر کوتاه از رضا کاظمی بزرگ
| Design By : Pars Skin |

