تبليغاتX
... در آستانه - نگران نباش ! این شعرها همه سانسور می شوند !!!
























... در آستانه

  نمي توانم بخوابم ... هر کار می کنم خوابم نمی برد ... با انواع خواب اورها هم خوابم نمی برد ... 4 -5 صبح،  بیدار می شوم ... پلکهایم سنگین است ... از اینکه نمی توانم بخوابم عصبی ام وکلافه ... از اینکه باید تغییر رنگ آسمان را شاهد باشم ناراحتم ...چشمهایم می سوزد  ولی خوابم نمی برد ... راستی تو هم مثل من بي خواب مي شوي !!!؟

نگران نباش بگو !!!

کسی این جا را نمی خواند  این شعرها همه سانسور می شوند !!!


نمي توانم بنشينم ... نمي توانم تمرکز کنم  ... نمی توانم بنویسم .... نمی توانم نفس بکشم ... نمی توانم چیزی بخورم ... آنقدر هم که می خورم توسط رفلاکس عزیز رفیق دوران بی قراری ام به بیرون ارسال می کنم ...راستی تو هم مثل من بی قرار می شوی!!!؟

بگو ...نگران نباش بگو!!!!

کسی این جا را نمی خواند  این شعرها همه سانسور می شوند !!!

می دانی من نمی توانم  بعضی چیزها را به اشتراک بگذارم !!!  یعنی خودسانسوری نمی گذارد که بنویسم ...

تو چی ... تو هم نمی توانی بگویی حس وحالت را ..از .باران بگو و از برف...

نگران نباش بگو !!!

کسی این جا را نمی خواند  این شعرها همه سانسور می شوند...


*بگذار ببوسم ت

نگران نباش کسی ما را نمی بیند

این شعرها همه سانسور می شوند !!!

*شعر کوتاه از رضا کاظمی بزرگ


نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 23:27 توسط مینا|


آخرين مطالب
» من او را دوست داشتم ...
» داداشی ...
» از افسانه هایی که به حقیقت نمی پیوندند...
» به الاغی که در ما نهفته است ...
» نامه های قطاری ...
» سیمین بانو را ندیدی ...
» زندگی منشوری است در حرکت دوار ...
» نگران نباش ! این شعرها همه سانسور می شوند !!!
» Dance Me to the End of Love
» از این دل رمیده ...
Design By : Pars Skin