بعد از مدتها ...
فیلمی رو می بینی که دقیقه دقیقه اش را باید جوید ... باید بلعید ... باید حس کرد
آدمهایی رو می بینی که غار تنهایی دارن ... آدمهایی که "مثل سگ در جهنم می مونن" ... از جنس خودتن ...
یجورایی انگار خود تو ان ...
اتاقی رو می بینی که از دیدنش دلت می لرزه ... پنجره رو به طبیعت ... که انگار نقاشیه ... یک قاب عکس خالی ... شایدم یک آینه ... حصیر آویزون ... دیوار قدیمی ... میز ... دو تا صندلی لهستانی ... هنوز منتظرن ...
صندلی لهستانی من رو می بره به کافه نادری ... رضا یزدانی تو مخم داد میزنه :
توی کافه نادری کنج همون میز بلوط
دو تا صندلی لهستانی هنوز منتظرن
تا من و تو بشینیم گپ بزنیم مثل قدیم
شب بشه مشتریا تا آخرین نفر برن
ما همیشه اولین و آخرین بودیم عزیز
هم تو تابستون داغ هم تو پاییزای سرد
تابلوی بسته و باز پشت شیشه درو
بعد رفتن ما کافه چی وارونه می کرد
دلم می خواد به کارگردان فیلم نامه بنویسم و بگم آقا چرا این آهنگ رو تو فیلمت نیوردی... هان .... مگه می شه صندلی لهستانی باشه ... آدم منتظر نباشه ...
دستامون تو دست هم گم میشدیم تو خواب شهر
دل دیوونه من هی قدمات رو می شمرد
کوچه ها رو رد می کردیم تا خیابون بزرگ
عطر ناب تو من رو تا آخر دنیا می برد
حالا تو نیستی و اون کوچه صدا نمی زنه
حالا تو نیستی و بی تو دیگه کافه، کافه نیست
دیگه هیچ ستاره ای جرات چشمک نداره
هیچ کسی مثل من از نبودنت کلافه نیست
.....
یک جای فیلم دنیس به علی مصفا می گه:
آدم هست خوب ... آدم هست بد... تو که اصلا آدم نیستی...
یه بار هم شیرین بخور با شیر ...
نمیمیری که میمیری؟
به این فک می کنم که منم اصن آدم نیستم ... نه خوبم ... نه بد ... میرم جلوی آینه ... داد میزنم و می گم:
آدم هست خوب ... آدم هست بد... تو که اصلا آدم نیستی...
خنده داره ... خودم دارم به خودم تذکر میدم ...
......
یک جای فیلم هم لیلا حاتمی برای علی مصفا پیغام می گذاره و می گه:
سلام... می خواستم یه کم باهات حرف بزنم... یعنی می خواستم یه چیزهایی از خودم
برات بگم... راستش می خواستم بگم همون شب، ولی نشد... حالا شاید یه وقت
دیگه... شاید هم اصلا پیش نیاد... فقط می خواستم بهت بگم.... چیزهایی هست که تو
نمی دونی ...
دارم فک می کنم چند بار این دیالوگ رو باید
تو زندگیم تکرار می کردم ... چند نفر ... می شمرم ... با انگشتام ... خنده
ام می گیره ... خنده داره ...
....
آدمهای تنها و حرفهای ناگفته ... ما بی شماریم ...
بعضی فیلمها روح رو می رقصونن ... این فیلم هم در روح من رقصید ...
