تا دل هرزه گرد من ...


 خواسته یا ناخواسته همه چیز من رو به می بره به دوران خاتمی ... آفتاب، بارون، ابر، وصال، هجران، دریا و جاده !!! حتی حال و هوای رای اعتماد این روزهای مجلس هم من رو  می بره به دوران خاتمی نازنینم !!!

این روزها بیشتر از همه چیز یاد روزهای رای اعتماد سال 76 علی الخصوص رای اعتماد مهاجرانی می افتم که خیلی ها مخالف بودن و اعلام کرده بودند "تحت هيچ شرايطي به همچین فرد بی دین و ایمانی رای نمي دهيم."

روز رای اعتماد مهاجرانی با یک حکایت از گلستان سعدی نطقش رو آغاز کرد ...بقدری زیبا از  سعدی گفت ... بقدری جذاب از دوران کودکیش گفت ... که اظهر من الشمس بود که ایشون صندوقچه ادبیات ایران و جهانه !!!!!!!!!!

 

والحق و الانصاف کلام نافذی داشت ...ساحر سخنگوی عصر ما ...

تو آن هاگیر واگیر من جلوی تلویزیون داشتم زار میزدم که چرا این آقای فرهنگ نباید رای بیاره و وزیر فرهنگ کشورمون بشه .... نمی گم بی نظیر و بی ایراده ولی تو اون شرایط و در بین رجال موجود بی نظیر بود!!!!!!

خاتمی  در دفاع از مهاجرانی سنگ تمام گذاشته بود و مخالفانش رو رسما به نفهمی متهم کرده بود !!!! چشم تو چشم همه گفته بود:

نباید با انواع مطالبی که فهم آنها سالها‏ مطالعه می خواهد به عنوان کوبیدن طرفی را که به هرحال او را نمی پسندیم‏ به کار ببریم: لیبرالیسم، اباحه گری، پلورالیسم، تسامح، تساهل.

یقینا جناب آقای مهاجرانی که صاحب نظر هستند باید مقالات متعددی‏ در تعریف لیبرالیسم بنویسند تا بنده ای که نمی دانم لیبرالیسم چیست و از‏ او به عنوان ابزاری برای کوبیدن طرف استفاده می کنم، آقای مهاجرانی به‏ ما بگویند چرا یک دین داری که معتقد است دین دخالت در زندگی می کند نمی تواند لیبرال باشد. اباحه گری! آن هم انسانی که بنده در سفر و حضر با وی بوده و اهل تهجد‏ است مروج اباحه گری است.

گفتن این مطالب ساده است . پناه می بریم به خدا  .....

مهاجرانی اون روز رای اورد وزیر فرهنگ ما شد ...

بامزه اینجاست که موحدی ساوجی هم بعد از رای اعتماد مهاجرانی داد زد و گفت : «انا لله و انا الیه راجعون»


همونطور که مستحضر هستین قدمت مجلس به داشتن چنین مهره های ... به خیلی سال پیش بر می گرده ...

سال بلوا


چند روزیه که تو ذهنم ترافیکه !!! ترافیک تو مایه های بزرگراه های مدرس، رسالت، صدر، همت، حکیم  و چه میدونم چه و چه !!!

ماشینها تو ذهنم هی بوق میزنن !!!  نامردا دستشون رو از بوق هم ور نمی دارن !!! لایی می کشن !!! جلو هم می پیچن !!! گره می خورن !!! وانتها میان !!! موتوری ها بی محابا و باسرعت می رن!!! تاکسیها وسط بزرگراه یهو وایمیسن!!! عابرهای پیاده هم که جونشون در میاد از رو پل هوایی رد شن همینجور مث گاو سرشون میزارن پایین و از گاردریل ذهن من رد میشن !!! تو تقاطع ها قیامتیه !!!

اصن این پلیسها کجان !؟ چرا اینها رو جریمه نمی کنن!!! چرا کسی به چراغ قرمزها اهمیت نمیده!!!

حالا من این وسط چی کار کنم !!! مسیر انحرافی بزنم !!؟ یک طرفه بکنم !!؟ چه غلطی بکنم که بار ترافیک سبک شه !!!

ای خدا پس کی این ترافیک عادی و نسبتا روان میشه !!!؟

*خیلی این پا و اون پا کردم این پست رو ننویسم ولی بعضی وقتها باید نوشت ... باید گفت ...  فقط برای ثبت احوال شخصی !!!

می فهمی !!!؟


*سال بلوا - عنوان کتابی است از عباس معروفی بزرگ


** از مطالب قدیمی حذف شده وبلاگم که شدیدا با حال و هوای این روزهام همخوانی داره ...