گل فراموشم نکن
با
یک زوجِ آلمانی و یک جوانِ مالایی مشغولِ جنگلنوردی بودیم که ناگهان چشمم
به گلِ "فراموشم نکن" افتاد | با کلی شوق و ذوق گفتم:"آخِی...ما به این
گلها در کشورمان میگوییم فراموشم نکن".
دوستِ آلمانی هم خندید و گفت:"بعله...ما هم میگوییم" و دوستِ مالایی هم گفت:"ما یک چیزی شبیه به این میگوییم".
بعد تر فهمیدم که در کانادا از سالِ 1949 از این گل برای فراموش نکردنِ شهدای جنگ استفاده کردند و آن را به سینهشان میچسباندند.
فراماسونها هم در سالِ 1926 از این گل به عنوانِ نمادِ فراموش نکردنِ فقرا استفاده کردند.
در افسانههای آلمانی آمدهاست هنگامی که خداوند مشغولِ خلقتِ گلها بود | ناگهان یک گلِ کوچک در آن میان بیرنگ میماند و فریاد میزند:"فراموشم نکن" | خدا هم اینطرف و آنطرف را نگاه میکند و میبیند که فقط رنگِ آبی باقی ماندهاست و آن گل را آبی میکند.
در قرن پانزدهم در آلمان این گل تبدیل به نمادی عاشقانه شد | داستان از این قرار است که یک جنگجو با لباسِ جنگی در حالِ غرق شدن در دریا بود و معشوقهاش کنارِ رودخانه مشغولِ قدم زدن | جنگجو که دید دارد بخاطرِ وزنِ زیادِ لباسها غرق میشود یک دسته گلِ فراموشم نکن را به سمتِ معشوق پرتاب کرد و گفت:"فراموشم نکن".
حالا وسطِ دریا دسته گلِ فراموشم نکن از کجا پیدا کرد و معشوق برای چه ایستاده بود و به جای اینکه لخت شود و بپرد در آب و نجاتش دهد داشت بر بر نگاهش میکرد را من نمیدانم...
هانری دیوید تورو فیلسوف و شاعرِ آمریکایی میگوید:" فراموشم نکن زیباست | چون بدونِ تظاهر زیباست."
میدانی عزیز جان |گُلِ فراموشم نکن بیش از هر چیز به من یادآوری میکند که از قدیم همه فراموش میکردند | در همهجای دنیا همه فراموش میکنند | حتی خدا هم فراموش میکند | مردم کسانی را که برایشان جنگیدهاند و کشته شدهاند را فراموش میکنند | مردم فقرا را فراموش میکنند | مردم معشوقِ در حالِ غرق شدنشان را حتی ممکن است فراموش کنند.
دوستِ آلمانی هم خندید و گفت:"بعله...ما هم میگوییم" و دوستِ مالایی هم گفت:"ما یک چیزی شبیه به این میگوییم".
بعد تر فهمیدم که در کانادا از سالِ 1949 از این گل برای فراموش نکردنِ شهدای جنگ استفاده کردند و آن را به سینهشان میچسباندند.
فراماسونها هم در سالِ 1926 از این گل به عنوانِ نمادِ فراموش نکردنِ فقرا استفاده کردند.
در افسانههای آلمانی آمدهاست هنگامی که خداوند مشغولِ خلقتِ گلها بود | ناگهان یک گلِ کوچک در آن میان بیرنگ میماند و فریاد میزند:"فراموشم نکن" | خدا هم اینطرف و آنطرف را نگاه میکند و میبیند که فقط رنگِ آبی باقی ماندهاست و آن گل را آبی میکند.
در قرن پانزدهم در آلمان این گل تبدیل به نمادی عاشقانه شد | داستان از این قرار است که یک جنگجو با لباسِ جنگی در حالِ غرق شدن در دریا بود و معشوقهاش کنارِ رودخانه مشغولِ قدم زدن | جنگجو که دید دارد بخاطرِ وزنِ زیادِ لباسها غرق میشود یک دسته گلِ فراموشم نکن را به سمتِ معشوق پرتاب کرد و گفت:"فراموشم نکن".
حالا وسطِ دریا دسته گلِ فراموشم نکن از کجا پیدا کرد و معشوق برای چه ایستاده بود و به جای اینکه لخت شود و بپرد در آب و نجاتش دهد داشت بر بر نگاهش میکرد را من نمیدانم...
هانری دیوید تورو فیلسوف و شاعرِ آمریکایی میگوید:" فراموشم نکن زیباست | چون بدونِ تظاهر زیباست."
میدانی عزیز جان |گُلِ فراموشم نکن بیش از هر چیز به من یادآوری میکند که از قدیم همه فراموش میکردند | در همهجای دنیا همه فراموش میکنند | حتی خدا هم فراموش میکند | مردم کسانی را که برایشان جنگیدهاند و کشته شدهاند را فراموش میکنند | مردم فقرا را فراموش میکنند | مردم معشوقِ در حالِ غرق شدنشان را حتی ممکن است فراموش کنند.
فراموشم نکن میگوید:" بیا ما فراموش نکنیم | آن هم بدونِ تظاهر | زیرا فراموشم نکن بدونِ تظاهر زیباست."
نوشته کیومرث مرزبان نازنین
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:12 توسط
|