اعترافات یک وبلاگر معمولی
نمی دونم چطور شد که اینجوری شد که من به زور ماهی یکبار آپ کنم ...
من حدودا 5 ساله که اینجا مینویسم ... یکبار حذف کردم و بی خیال اینجا شدم ولی دیدم نمی تونم و باز برگشتم ...
همیشه اون اوایل کار وقتی میدیدم قدیمی ترهای وبلاگستان که به نوعی من رو وبلاگر کردن دیگه نمی نویسن، کفری می شدم ...
می خواستم داد بزنم و بگم آهای فلانی !!! تـو تا زنـده ای نسبت به آنی که اهـلی کـرده ای مسئـولی!!!!!!!!!
چرا دیگه نمی نویسی!!!
چرا منو وبلاگی کردی و رفتی !!!
ولی نگفتم انقد نگفتم که خودم هم این جمله یادم رفت ...
خودمم یادم رفت که به دوستای قدیمیم که تو بدترین شرایط باهام بودن بگم خوبم ... نگرانم نباشید ...
اعتراف می کنم سرم خیلی شلوغه و همچنین اعتراف می کنم دستم به وبلاگ نویسی نمیره شاید چون هر چی ذهنمه مستقیم میره تو ف ی س .بوک !!!
اصن لعنت به ف . ی .س بوک !!!!! اصن لعنت به هر چی که باعث جدایی میشه ...
با عرض معذرت از سایه و سایه ها که نگرانشون کردم
سعی می کنم از قبل بیشتر بنویسم